تبليغاتX
لیلی و مجنون...همون رضا و شیرین
فقط خودم و خودت...تنهای تنها
 

shayan

من بازم برگشتم تا عاشقم بنویسم

|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در سه شنبه بیستم تیر 1385  |
 

لیلی  چشم به راه است


لیلی  می دانست که مجنون نیامدنی است. اما ماند.چشم به راه
و منتظر  .هزار سال.
لیلی  راه هارا  اذین بست و دلش را چراغانی کرد. مجنون نیامد. مجنون نیامدنی است.
خدا پس از هزار سال لیلی را می نگریست.
چراغانی دلش را.  چشم به راهی اش را.
خدا به مجنون می گفت نرود. خدا ثانیه ها را میشمرد. صبوری لیلی را.
عشق درخت بود. ریشه می خواست. صبوری لیلی  ریشه اش شد.
خدا درخت ریشه دار را اب داد.
درخت بزرگ شد. هزار شاخه هزاران برگ ستبرو تنومند.
سایه اش خنکی زمین شد مردم خنکی اش را فهمیدند. مردم
زیر  سایه درخت لیلی بالیدند.
لیلی  چشم به راه است.
درخت لیلی ریشه  می کند.
خدا درخت ریشه دار را اب می دهد.
مجنون نمی اید مجنون هرگز نمی اید.
زیرا که مجنون نیامدنی است.
زیرا که درخت ریشه  می خواهد.


ادامه  داره.........................لیلی

|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385  |
 

چند نکته شیرین در مورد ازدواج
 
ازدواج کردن وازدواج نکردن ، هر دو موجب پشیمانی است. (سقراط)
 
با ازدواج مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش.(سینکالویس
 
)
اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، 2 نفر را بد بخت کرده است.(حجازی)
 
پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را ببندید.(فرانکلین)
 
 
ازدواج عبارت است از 3 هفته آشنایی ، 3 ماه عاشقی، 3 سال جنگ، و 30 سال تحمل!(تن)
 
ازدواج همیشه به عشق پایان داده است.(ناپلئون)
با زنی ازدواج کنید که اگر "مرد" بود بهترین دوست شما می شد. (پرل باک)
 
|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385  |
 
من پذيرفتم شكست خويش را
پندهاي عقل دورانديش را
من پذيرفتم كه عشق افسانه است
اين دل درداشنا ديوانه است
ميروم شايد فراموشت كنم
در فراموشي هم اغوشت كنم
مي روم از رفتن من شاد باش
از عذاب ديدنم ازاد باش
ارزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
 
دل به دست ديگران دادن قطعا ديوانگيست
من پشيمانم ولي خود كرده را تدبير نيست؟؟!!
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
 
من به ديدار كسی دل شادم،
كه در اين ويرانی
به دل غم زده ام سر بزند
و در انديشه همراهی من ،
راه برود
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
آرزومند آرزوهايتان
 
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در یکشنبه بیستم فروردین 1385  |
 
sosole
|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384  |
 
 
 
 
اگرمعجزه مقدور است اگرقلبت پرازنوراست

اگرچشمم به جزچشمت به روي هركسي كوراست

اگرچون خستگان گشتم اگرهم خسته ات كردم

اگربي ميل بودي ومن به خودوابسته ات كردم

حلالم كن ,حلالم كنUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
 
 
دراين دنيا نكردم من گناهي Upgrade your email with 1000's of emoticon icons


فقط كردم به چشمانت نگاهي


اگر باشد نگاه من گناهي


مجازاتم بكن هر طور كه خواهيUpgrade your email with 1000's of emoticon icons



 

 
 
 
 
زندگی اجبار است مرگ انتظار است عشق بک بار است

جدايي دشوار است فکر تو تکرار است
 
 
 
کاش گناهي کنم که مجازاتش

تبعيد به قلب تو باشه...Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
 
 
بچه ها برام دعا كنيداین روزها خیلی ریختم به هم
|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384  |
 

 
 
سلام از دلي خسته دلي تنها دلي اکنده از غمها
دلي نادان ولي تره از باران گهي مرده گهي زنده
گهي از زندگي خسته
گهي با يار گهي بي يار گهي خندان
شب ها از فکر تو نمي تونم بخوابم
اين فکر را نمي تونم از سرم بيرون کنم
شب ها از عشق تو نمي تونم بخوابم
اين عشقو نمي تونم از سرم بيرون کنم
چه کار کنم که به تو نمي تونم برسم ؟
جدايي جدايي امان از جدايي
هر دل از درد مي ميره واي از جدايي
شب ها از دوري تو دراز و طولاني است
نمي دونم که شب ها به کجا پناه ببرم
شبها به درد من زخم زده اند
شبها به درد من زخم زده اند
جدايي جدايي امان از جدايي
هر دل از درد مي ميره واي از جدايي
 
 

|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384  |
 نقاش خیال
 
شايد آنروز كه نقاش خيال
روي پيشاني
ما نقش كابوس زمان را مي ريخت
رنگ مهتاب نبود
رنگ شب بود و سكوت
كه گره هاي ترك خورده ي عشق
روي تابوت زمان نقش شدند
نتوانستم من باز كنم
چون مرا در قفس ديگري از عشق بيانداخت به دام
و تو آزاد و رها در تپش پنجره ها غرق شدي
رنگ تقصير نداشت
دست خلاق هنر مند جهان
قصه ي ما را با هم
روي يك بوم كشيد
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
چندروزي است كه تنهابه تومي انديشم
ازخودم غافلم امابه تومي انديشم
شب كه مهتاب درايينه من مي رقصد
مي نشينم به تماشابه تومي انديشم
چيستي؟خواب وخيالي؟سفري؟خاطره اي؟كه دراين خلوت شبها به تومي انديشم
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در چهارشنبه دهم اسفند 1384  |
 

اگر كسي را دوست داري؟
شکسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده

دانشجوي زيست شناسي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... او تکامل خواهد يافت

دانشجوي آمار : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يک رابطه مجدد غير ممکن است

دانشجوي فيزيک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطکاک بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است

دانشجوي حسابداري : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر کن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهکار بفرست

دانشجوي رياضي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه از در عدد صفر ضربش کن

دانشجوي کامپيوتر : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپي - پيست استفاده کن و اگر نه بهتر است که ديليت اش کني

دانشجوي خوشبين : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن... نگران نباش بر مي گردد

دانشجوي عجول : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش کن

دانشجوي شکاک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوي صبور : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوي شوخ طبع : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش کن ، اين کار را مرتب تکرار کن

 
 

بچه كه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني كه

ميخواستم 10 تا ميخواستم
مامانمو 10 تا دوست داشتم ...خلاصه ته دنيا همين 10 تابود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود.و

 حالا نميدونم ته دنيا چقدره؟ نهايت دوست داشتن چنتاست؟ انگار خيلي هم حريص تر شدم.10

 تا بستني هم كفافمو نميده!!!

اما ميخوام بگم دوستت دارم.....ميدوني چقدر؟ به اندازه همون ۱۰ تایه بچگی

|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در دوشنبه هشتم اسفند 1384  |
 دیوانه تنها
 

پرپرواز

 

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در پنجشنبه چهارم اسفند 1384  |
 

|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در دوشنبه یکم اسفند 1384  |
 

 

 

|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384  |
 
دروغهای رایج آقایون به خانمها در 10 نکته که جالب است
 

 دروغ شماره 1
 متاسفم
چنانچه همسر شما خواسته باشد از يـک مـوقـعيـت خطرناک و يا بگو مـگوي بيخ دار نجات پيدا کند اين جمله ساده خيلي مفيد خواهد بــود. با اين جـملـه خـيـلي ساده     مي توان اخم يک زن را به لبخند تبـديـل کرد. کـافـي است به شما بگويد که متاسف است و قول مي دهد عوض شود تا همه چيز با خوبـي و خـوشي، لااقل بـراي هـمان لحظه، تمام شود
 
دروغ شماره 2
 عاشق معاشرت با مادرت هستم
بعضي اوقات کليد ورود به قلب يک زن، خانواده او مي بـاشد. مـمـکن يک مرد حتي از خانواده همسرش متنفر باشد ولي بديل عشق به همسر و  حفـظ رابـطه اش ايـنطور وانمود مي کند که نهار خوردن با مادر همسرش برايش خيلي لذت بخش است. تاريخ نشان داده که کمتر مردي علاقه واقعي به خانواده همسرش بـخصوص مادر همسرش دارد
 

دروغ شماره 3
 از خريد کردن با تو لذت مي برم
اگر بعد از يک روز طولاني، سر زدن بـه مغازه هاي متـعدد، پوشيدن لباسهاي گوناگون و چانه زدن ها و ساعتها معطلي، به صورت نيمه افروخـته همسرتان بنگريد حتما" اين جمله زيبا را از او خواهيد شنيد ولي صداي فشرده شدن دندانهاي او نيز در اين هنگام قابل تامل است
 
 

 دروغ شماره 4
 من چيزي ندارم که بخوام از تو پنهان کنم
برخي اوقات از همسرتان گله ميکنيد که چرا با من حرف نميـزني و چـرا سکوت ميکني  و اين فکر به ذهن شما خطور ميکند که او چيزي را مخفي ميکند. معمولا آقايان مسائل کاري و مشکلات روزانه خود را دوسـت نـدارند در خـانه بازگـو کنـنـد تا موجـب نـگراني و ناراحتي شما شود. بنابراين بيشتر با او صحبت کنـيد تا او از افکار و مشـغله روزانه رها شود
 
 
 دروغ شماره 5
 من به زنهاي ديگه فکر نمي کنم
اين هم يکي از انـکـارهـاي احساس برانگيز مردان مي باشـد. همسرتان دوست ندارد شما را اذيت کنـد پـس راه حــلي جـز ايــن نيـست کـه  بـگويد  (به دروغ يا واقعا" )  جز شـمـا هـرگـز هيــچ زنــي تــوي فـکرش نــبــوده. اگر همسـرتان بگـويـد "هيــچ زنــي به زيبايي تو تا بحال نديده ام" برايتان بسيار گـوارا خواهد بود. الـبـته آقايان بايد بدانند که هيچگاه اين دروغ را قبل از دروغ شماره 7 بيان نکنند
 
 
 

 دروغ شماره 6
  من عاشق دست پخت تو ام
از آنجاييکه بعضي از خانمها حتي پختن نيـمرو را بـدون کـتاب آشـپزي بلد نـيـستند و همسر آنها اغلب با  غذاهاي سوخته سر و کله مي زنند و از طرفـي مرتـب سخن از هنرهاي آموخته از مادرشان بميان مي آورند ، اين دروغ تنها راه حل تصور مي شود. همسر شما اين دروغ را مي گويد چون پيش خودش مي گويد: " حداقل خودش برام غذا پخته "
 
 

دروغ شماره 7
  تو منو ياد جنيفر لوپز مي ندازي
 نهايت تعريف همسرتان از شما اين دروغ بسيار بزرگ ميباشد. مقايسه شما با يکي از زيباترين ستارهاي سينما مي تواند اعتماد به نفس شما را بالاببرد. اگر شما واقعا" به اين زيبايي هستيد بايد به همسرتان تبريک گفت.
همه زنها زيبا هستند اما نبايد نعنا داقش را زياد کرد چون ممکن است بيشتر ضرر برساند تا استفاده
 
 
 

 دروغ شماره 8
 دربارش بعدا" صحبت مي کنيم
اين عبارت کوتاه همسر شما را از يک بگو مگو و يا جر و بحث احتمالي خلاص مي کند. در بـسـيـاري از مـوارد هـمسـرتان نـميـخواهد در مـوردش بـعدا" صـحـبـت کنـد  او هــرگز نميخواهد. اين جمله باعث خواهد شد بخاطر مسائل کوچـک و بـي اهـميـت مجادلـه و نزاع صورت نگيرد.
آقايان بايد بدانند که گرچه اين يک ابزار قوي و کارآمد بحساب مي آيد ولي زياد استفاده کردن از آن باعث برملا شدن موضوع و لو رفتن قضيه خواهد شد.
 

 دروغ شماره 9
 من از ديدن زنهاي زيبا توي فيلم  لذت نمي برم
ديدن زنهاي زيبا و هوس انگيز در فيلمها از جمله مواردي است که کمتر مردي مي تواند لذت ديدنش را حاشا کند. اين دروغ  باعث مي شود که احساس کـنـيد همسرتان فقط شما را لايق تحسين مي انگارد و ديگران در نظر او بي اهميت جلوه مي کنند
 
 
 
دروغ شماره 10
 اصلا چاق نيستي
حتما براي شما خيلي پيـش آمـده که قبل از رفتن به ميهماني  بـعد از ساعـتـها از اتاق خواب بيرون مي آيـيـد و از  همسـرتان سـوال مي کنيد: " تـوي ايـن لبـاس چـاق به نظر نـميـام؟ " بـهتـرين جـواب: " نـه اصـلا"، برعکس خيلي هم خوشـگل شـدي" ايـن تـنـهـا پاسخي است که آقايان مي توانند جان سالم بـدر بـبرند. آنها از دادن پاسخهاي متفرقه خود داري مينمايند چون ممکن است در اتاق با شدت بسته شده و به سر و صورتشان صدمه وارد شود.
 
درپست   بعد 10 دروغ خانومها رو میفرستم
آقایون منتظر بمونین
|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در جمعه بیست و یکم بهمن 1384  |
 دوستت دارم

 

امروز شنيدم كه رفته ائ
و دلم باز شكست
و تنم باز گريست
و نگاهم پي ياري گم شد
من چه تلخم امروز!!!
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
دلم پرپر مي زند كه نيايي
كه نبينمت
و تو نمي داني
چقدر صبورم
و بيچاره دلم كه هيچ نمي گويد
و بيچاره دلم كه هيچ نمي دان
د
واي بر من بي تو
واي بر توي ندانسته بي من
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
 
افسوس
در تنهايی شکفتم
در تاريکی نهفتم
با سايه سخن گفتم
با عشق به خواب رفتم
از تو خبری افسوس
از تو گذری افسوس
با غربت دل ساختم
تنها و رها ماندم
حال خاکستری سردم
پاييزی و بی برگم
از تو خبری افسوس
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
بزرگترين آرزوي من برآورده شدن كوچكترين آرزوي توست؟؟؟؟Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در سه شنبه هجدهم بهمن 1384  |
 

خوشبختی

 

خوشبختی را در چنان هاله ای از رمز و راز فرو نبریم که خود ، درمانده از شناختش شویم . خوشبختی را تابع لوازم و شرایط بسیار دشوار و اصول و قوانین پیچیده ای ادراک ناپذیر ندانیم تا چیزی ممکن الوصول به نا ممکن ابدی تبدیل شود .

 

خوشبختی را چنان تعریف نکنیم که گویی سیمرغی باید تا آن را از قله ی قافی بیاورد .

 

خوشبختی ، عطر مختصر تفاهم است که اینک در سرای تو پیچیده

و عطری ست باقی که از آغاز تا پایان این راه ، همیشه می توان بوییدش .

مادربزرگی داشتم که برای دیدار حضرت خضر ، برنامه یی چهل روزه داشت .

چهل روز ، تاریک روشن سحر ، بعد از نماز ، خود را صفا می داد ، جلوی خانه را آب و جارو می کرد ، قدری گلاب به فضا می بخشید ، و روز چهلم به انتظار می نشست . نخستین پیرمردی که می گذشت ، برای مادر بزرگ ، حضرت خضر بود . مادربزرگ از او چیز زیادی نمی خواست ، چیز تازه یی نمی خواست ، توقعی نداشت ، و از روزگار با او به شکایت سخن نمی گفت .

 

مادربزرگ ، فقط ، زیر لب می گفت : ای حضرت ! سلامت و شادی را در خانه ما حفاظت کن !

 

مادربزرگ ، غیر ممکن را با مهربانی و خلوصش نه تنها ممکن بل بسیار آسان کرده بود . من ، بعد ها که جوان شدم و مادربزرگ دیگر وجود نداشت ، تنها با یادآوری آن بوی گلاب سحرگاهی و آن عطر خاک آب خورده ، خوشبختی را در حجمی بسیار عظیم احساس می کردم ، می لرزیدم ، و به یاد می آوردم که مادربزرگ ، با کمک حضرت خضر ، چقدر خوب می توانست شادی را به خانه ی ما بیاورد و در خانه ی ما نگه دارد .

 

خوشبختی را ساده بگیریم ای دوست ، ساده بگیریم .

 

خوشبختی را ، تنها به مدد طهارت جسم و روح ، در خانه کوچکمان نگه داریم .

 

 

شريكي براي زندگي ات انتخاب كن كه در موفقيت ها و سختي هاي راه همراهت باشد تا همراه هم زندگي را بسازيد. نه اين كه چشم به داشته هايت بدوزد و تنها مصرف كننده آن باشد.

 

*تو نمي تواني از چيزي كه نمي تواني آن را فراموش كني، چشم پپوشي.

 

*بسياري از مردم براي اين نمي توانند با هم مهربان باشند، چون از هم مي ترسند. و براي اين از هم مي ترسند، چون همديگر را نمي شناسند. و براي اين همديگر را نمي شناسند، چون روابط صميمانه اجتماعي از بين رفته است.

 

*در محيط كاري اي كه صميميت و مهرباني حكمفرما است، ايده هاي نو كارساز خواهد بود.

 

*فرمول يك تجارت موفق اين است كه با مشتري مثل يك مهمان گرانقدر رفتار كنيم.

 

*بيماري اي كه بيش از هر بيماري ديگر به سلامت آدمي آسيب مي رساند و هيچ علاجي هم براي آن كشف نشده، افكار منفي است. افكار منفي اهداف، آرزوها، روابط و تلاش و كوشش را نابود مي كند. اما تنها خودتان راه علاجش هستيد و مي توانيد از آن پيشگيري كرده، درمانش كنيد و مانع پيشرفت اين بيماري شويد. تنها افكار مثبت شما.


*هر روز، روز خوبي براي شماست چراكه فرصتي است تا تجربه ديگري در زندگي تان كسب كنيد.


*اگر دو خرگوش را دنبال كنيد، هر دويشان فرار خواهند كرد. اگر در خلاف جهت باد حركت كنيد، هرگز موفق به گرفتن آن نمي شويد. پس: بدانيد كه براي موفقيت بايد بر هدف خود تمركز كنيد چراكه تقسيم تمركز به تقسيم موفقيت مي انجامد. و براي كسب موفقيت، راهش را بشناسيد و اگر مي خواهيد به نتيجه مطلوب نائل آييد، با شناخت كافي پيش برويد.

 

*اگر زندگي يك پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بكنيد و به دنبال دوستي باشيد تا با او قسمت كنيد.

|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در سه شنبه هجدهم بهمن 1384  |
 

عمریست غزل ســرای عشـقم                                                      

                               دیوانـــه هـر نوای عشقـم

  عمریست که می سرایم این را                                         

                              من بوسه زن لوای عشقـم

  عمریست مسافری به صد شوق                                          

                              در کشتـی ناخــدای عشقـم

  عمریست که افتخارم این است                                           

                              دلــداده هــر بــلای عشقـم

    در سینـه زشـوق می نــوازم                                              

                             من عاشق و مبتلای عشقـم

  در وسعت دشت وکوه وصحرا                                             

                             من مشتـــــری طلای عشقـم

     ســوزد زنگــاه کـل وجـــودم                                                

                             آتشکــــده ســــــرای عشقـم

  دل خسته ز جغـدو کرکسانم                                              

                            من منتظــــر صــدای عشقـم

  گرچه زخمی وخسته ام ازجور                                             

                            دنبــــال رو رضـــای عشقـم

|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384  |
 

Join Taranehha

ضرب المثل هاي ملل مختلف پيرامون ازدواج

1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.(ضرب المثل آلماني)

2- مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود. (ضرب المثل فرانسوي)
 
3- لياقت داماد، به قدرت بازوي اوست. (ضرب المثل چيني)

4- زني سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. (ضرب المثل يوناني)

5- زن عاقل با داماد " بي پول " خوب مي سازد. (ضرب المثل انگليسي)
 
6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسي)

7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. (ضرب المثل
 
 آلماني)

8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت. (ضرب المثل لهستاني)
 
9- دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. (ضرب المثل ايتاليايي)

10-داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي. (ضرب المثل
 
فرانسوي)
11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. (ضرب المثل ايتاليايي)

12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس
 
تحقيق كن. (ضرب المثل آذربايجاني)

13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني. (ضرب المثل چيني)
 
14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن. (ضرب المثل چيني)
 
15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. (ضرب
 
 المثل اسپانيايي)
16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او
 
 دور نگه دار. (ضرب المثل تركي)

17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)

18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. (ضرب المثل
 
اسپانيايي)

19- ازدواج، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است. (ضرب المثل فرانسوي)

20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است. (سقراط )

21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد
 
 جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)

22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. (رولاند)

23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. (ناپلئون)
 
24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است. (محمد حجازي)

25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست، ولي مي توانيم مادر شور و مادر زنمان را
 
خودمان انتخاب كنيم. (خانم پرل باك)
 
 
دوستدار شما رضا
|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در یکشنبه نهم بهمن 1384  |
 

هيچ کسي ارزش اشک هاي ما را ندارد
          
             و کسي که اين ارزش را دارد اشک ما را در نمي اورد

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاری است.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترين حالت شکسته است.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.

تنها کسی که در زندگی مرا شاد می کند کسی است که به من می گويد: تو مرا شاد می کنی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Hosted by Tinypic.com
|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در جمعه سی ام دی 1384  |
 

باز تقدیم به عشقم شیرین هر چند که امروز اعصابم را خرد کرده ولی ..................

 
 
کاش تو آن درخت سبزی بودی که با گشودن پنجره و دیدن تو دلشاد می شدم...اما نه در پاییز و زمستان درختان سبز نیستند. پس شاید تو را از یاد ببرم.
کاش تو آن آسمان آبی بودی که با دیدن تو به آرامش میرسیدم...اما نه آسمان گاهی ابری و دلگیر است.پس نمی خواهم تو را دلگیر ببینم.
کاش تو آن خورشید بودی که با نور خود به روحم گرما و روشنایی می بخشیدی...اما نه کاش تو آن گل یاس سفیدی بودی که با بوییدنش لبخند بر لبانم می نشست...اما نه گل یاس روزی پرپر می شود و تنها عطرش باقی می ماند.
پس بگذار آخرین آرزوهاییم را برایت بگویم کاش تو همان اتاق فیروزه ای من بودی که همیشه در کنارت باشم و همیشه در تو محبوس باشم - آنگاه هرگز تو را فراموش نخواهم کرد و همیشه عطر گل یاس سفید تو در اتاقم خواهد پیچید.
 
 
   
 
 
رضاوشیرین
|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384  |
 
اري دوست داشتن زيباست
                                    گرچه پايان ناپيداست
من به پايان نمي انديشم
                                    كه همين دوست داشتن زيباست
****************************
ستاره هنوز بيداري بازم امشب خواب نداري
 
نكنه تو هم مثل من عاشقي چشم انتظاري
 
نكنه تو هم تو شبها خسته از غبار جاده
 
خواب مهتاب و ميبيني كه مياد پاي پياده
 
نكنه هجوم ابرا تو رو هم از ما بگيره
 
ستاره براي بودن ديگه فردا خيلي ديره
 
حالا كه خورشيد طلسم قلعه ي سنگي خوابه
 
تو نگو عشقا دروغه تو نگو دنيا سرابه
 
با كدوم بهونه بايد شب و از تو كوچه دزديد
 
گل سرخ عاشقي رو به غريبه ها نبخشيد
 
ستاره همه غروبم پيشكش ناز تو باشه
 
تو بمون تا چشماي من با سپيدي اشنا شه
 
من اگه اسير خاكم تو كه جات تو اسمونه
 
دل خوشم به اين كه هر شب توبياي رو بوم خونه
 
همنشين ابر و ماهي توي اون همه سياهي
 
نكنه اينقده دور شي كه ديگه منو نخواهي
******************************
اگه چشمات مشکی یا عسلی دوستت دارم اگه موی تو کوتاست یا که بلند دوستت دارم اگه چون دوستم داری میخوای اذیتم کنی هر چقدر می خوای اذیتم بکن دوستت دارم وقتی با برق چشات چشماموادب میکنی دو تا چشم من می خوان بهت بگن دوستت دارم وقتی که دستم ومی گیری ونازش میکنی تو دلم داد میزنم هزار دفعه دوستت دارم وقتی که نگام به نیمرخت عمود این لبام دوتاشون میخوان درگوشت بگن دوستت دارم اگه دوستم داری فقط یه بار درگوشم حالا نه بعدا"بگو دوستت دارم
                                               
خوش باشيد ))))         
|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384  |
 

چه شبها بي هدف سپري شد Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
چه روزها بي نصيب گذشت
چه واژه ها بي انگيزه با خامه ي تنهايي
در هم آميخت
و چه آرزوها در غربت مغرب غروب كرد
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
و چه ناله ها از روي حيا به وجود نپيوست
و و و و.....
تا تو
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
آمدي و
شب را باروز آشتي دادي
آمدي و واژه را انگيزه وار ساختي
آمدي وناله ها را خندان كردي
تنها گويم
دوستت دارم
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384  |
 داره برف میاد

آهای خبر نداری

                  دلم داره میمیره

                                  همدم بی کسیهات

                                                   تو بی کسی اسیره

 

 

به نام دوست که  دوست اوست.

 

زمستون این چند روز رنگ زمستون گرفته ،این

 

فصلم مثل بقیه فصلای قشنگ خدا ،

 

قشنگ و دوست داشتنیه.

 

آخ چقدر دوست دارم پا به پاش زیر برف راه بریم .

 

فرصت رو از دست ندین ،برید سراغش

 

و به یه پیاده روی جانانه زیر برف دعوتش کنین ،البته دختر و پسرهم نداره هر کی زودتر

 

                                پیشنهاد بده عاشقتره .

|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384  |
  دوستت دارم......

 

اگه بوسه ها آب باشن من به تو دریا رو میدم
 
اگر در آغوش گرفتن ها مثل درخت باشدمن به تو جنگل رو
 
 میدم
اگردوستی یه سیاره هست من به تو کهکشان را می دهم
 
اگر عشق زندگیه من مال خودم رو برای همیشه میدهم به تو
 
اگرمی تونستم چیزی باشم تو این دنیا عشقی می شدم که قلب تو رو
 
 به مال من پیوند بده

 

 

کاش  
                                
ای کاش میشد با حرارت خورشید ریشه های بیگانگی و تردید را سوزاند ..ای کاش میشد از
 
 قفس تنگ حسرت و اندوه به آسمان آبی آرزوها پر کشید و بر بالاترین قله ایثار و مهربانی
 
آشیانه ساخت .ای کاش میشد با ریشه هایی از ایمان یا شاخه هایی از اعتماد و یکدلی با برگ
 
هایی از تقوا و گلبرگ هایی از صفا و صمیمیت با هر چشمه ایی از عاطفه و مهر ومحبت در
 
 میان بوستانی از گذشت ومهربانی و دور از نامهربانی ها زندگی کرد
                                        
                             

|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در دوشنبه نوزدهم دی 1384  |
 

 

 

               

یک نفر دلتنگ است یک نفر می گرید یک نفر سخت دلش بارانیست .....
 یک نفر در گلوی خویش بغض خیسی دارد 
 بغض کالی دارد یک نفر طرح وداع می کشد روی گل سرخ خیال ...........
 
*************************************************
دلتنگي !!!

کاشکي در کوچه هاي کودکي گم مي شدم
هم صداي قاصدک هاي تکلم مي شدم

مي نشستم زير آواز سپيد چلچله
بار ديگر خيس باران ترنّم مي شدم

زندگي را مي دويدم تا فراسوي اميد
تا که در چشم تماشا يک توهّم مي شدم

آرزو مي چيدم از رنگين کمان شاپرک
ناگهان در جنگل پروانه ها گم مي شدم

مي تکاندم غم غبار اشک را از چشم دل
مهربان ، همبازي عشق و تبسم مي شدم

کوچ مي کردم ازين تنهايي خاکستري
بي ريا همسايه ي لبخند مردم مي شدم

کودکي آن سوي حسرت چشم در راه من است
کاشکي در کوچه هاي کودکي گم مي شدم

« ؟ »
 
*************************
یا حق
***********
 
 shirin

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نه از تقصیر پاییزم نه از تقدیر این لحظه
 
گوارا باد بر هر عشق صداقت،پشت یک پرده
 
نه از باران
 
نه از سردی
 
نه جویای همدردی
 
نه از رنگ صدای تو
 
نه از عشق و ریای تو
 
نه از این جام سرمستم
 
نه از تقدیر من خستم
 
نه از یک رنگی دریا
 
نه از بی رنگی فردا
 
صدای گوش میخواند
 
بر آغوش میخواند
 
که از گفتار بس خسته
 
که از پندار بس داغان
 
نه از نامردمی های زمین و این زمانه پشت پلک زندگی جوشان
 
که آوازی
 
که آغوشی
 
و حتی هیچ قانونی
 
نه از پنداریش سردم
 
نه از گفتار حسرت بار
 
که من قانون قانونم
 
نه از قانون که از پندار
 
مرا در مرکب عشقت
 
برای رنگی چشمت
 
برای دل زدن بر دل
 
برای سرزمین دل
 
مرا آنجا ستودن بود که مردم سنگ ریزن
 
هم آنجا که خداوندان به پایم عشق میریزن
 
از آنجا در افق نالان
 
برای زندگی ترسان
 
برای مرگ آلوده
 
دل از کردار رنجیده
 
نه از این و نه از آنم
 
نه بر اینم نه بر آنم
 
که من اینم همین اینم که میانم
_____________________________
 
Click to view full size image
 
 
 
 
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
Click to view full size image
 
 
 
Click to view full size image
|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در پنجشنبه هفدهم آذر 1384  |
 همه جان پر شد ز دردم كه تويي مرهم دردم
پروانه خيال
وقتي شبيه آينه ها مهربان شدي
من يك ستاره ماندم،تو كهكشان شدي
غمگين و دلشكسته به راهت نشسته ام
از آن شبي كه خاطره اي بي نشان شدي
با من سخن بگو كه منم آشناي تو
اي آشنا كه با دل من همزبان شدي
مي بينمت كه پشت تن بوته هاي ياس
پروانه خيال مرا آشيان شدي
وقتي نشست مهر نگاهت به جان من
چو عشق در خزان دلم جاودان شدي
 
 
امشب مي خواهم راز سر نوشتم را از نورهاي سپيد
 
مهتاب بپرسم،مي خواهم عاشق ترين ستاره قلبم
 
را در وجودم بيابم و آوازم را با تارهاي دلنشين
 
عشق طنين انداز كنم،گمگشته من در مرزهايي
 
دور از دلتنگي پرسه مي زند،اما افسوس كه ترديد
 
من دريايي است بي كران كه موجهايش حاصل
 
سيل اشكي است در غروبهاي دلتنگي.ياد تو در
 
همه شبهاي من مي درخشد،وقتي به افقهاي روبرو
 
نگـاه مي كنـم نـور تـو را مـي بـينم كـه حـتي
 
گمنام ترين قسمت هاي زمين را روشن كرده است.
 
 
 
خسته ام،انگار صد سال پیاده راه آمده ام.انگار صد سلسله کوه
 
را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام.انگار هزار سال است که
 
پلک هایم نبسته ام. خسته ام، آنقدر خسته که نام خود را هم
 
فراموش کرده ام وهیچ یادم نیست که اولین بار کدام گل را
 
بوییده ام.من شکل سنجاقکی را که در کوچه کودکی بو سیده ام
 
از یاد برده ام. خسته ام،انگار این جاده های سرد و خاکی
 
پاییز تمام شدنی نیست،از دست زمین و آسمان دلگیرم و از
 
درختانی که بر من سبز شده اند،گلایه مندم،خسته ام نه آنقدر
 
که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفسهای گرمت
 
بی اعتنا بگذرم،بگو،چقدر به انتظار بنشینم که زمان از من
 
عبور کند وستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس های
 
قلبم باشند؟چقدر پیراهن کدرم را در چشمه آرزوها بشویم و
 
روی طناب دلواپسی پهن کنم؟اگر شوق رسیدن به دستهایت
 
نبود،هیچ گاه آغوشم را نمی گشودم واگر صدای گوشنواز
 
تو نبود،از گوشه تنهایی بیرون نمی آمدم،اگر شوق دیدن
 
چشمهایت نبود، هیچ گاه پلکهایم را بیدار نمی کردم و اگر
 
نسیم حرفهایت نمی وزید،معنای جهان را نمی فهمیدم....
 
خسته ام، اما نه آنقدر که نتوانم هر روز به با شکوه ترین
 
قله زندگی بایستم وهمراه با ستاره ها و خورشید به تو
 
سلام کنم.
  
در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت
 
در این کوه رودی است به نام  صفا
 
در این رود آبراهی میرود به نام وفا
 
سر انجام این آبراه به آبگیری میریزد به نام وداع
 
***********************************
 
همين امشب فقط هم بغض من باش
همين امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش
در آواز همه آينه ها تکرار من باش
همين امشب کليد قفل اين زندون تن باش
**************************
براي رسيدن به تو
پا پيش گذاشتم
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم
انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي
خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردي
براي خداحافظي
خيلي دير بود
خيلي دير
***********************
اگر عاشق شدن يک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
*********************
|+| نوشته شده توسط شیرین و رضا در جمعه چهارم شهریور 1384  |
 
 
بالا